برداشت اول
برادر! من با تو مشکل دارم، خواهرم! من با تو حرف نمی زنم، مادرم! لبخند تو دیگه با لبخند من همزمان نمی شه. پدرم تو به کسی رای دادی که ...
تو رو می گم، آره خوده تو رو می گم... تویی که چند قدمی من تویه اون اتاق می خوابی. تویی که پدر و مادرت با من یکی هست. تویی که هفته ای چند بار به من زنگ می زدی...
من دیگه تلفن تو رو جواب نمی دم...می دونم که ناراحت می شی... می دونم که حق گردنم داری... می دونم ... همه ی این چیزا رو خوب می دونم ...ولی وقتی با تو حرف می زنم... حس می کنم ندا و سهراب را فراموش کرده ام. حس می کنم همه ی صورت های خون آلود با رب گوجه سرخ شده بود. حس می کنم کهریزک کازینو بوده است.
در برابر صدای زیبای تو، صدای زنگ تلفن تو، صدایِ واقعیتِ غلطیده در وجدانم زوزه میکشد.
من با تو فعلا قطع ارتباط میکنم، اما تو منتظرم باش، منتظر روزی باش که در یک دستم آزادیِ من و تو، و در دست دیگرم اسناد دروغهایی را خواهم داشت که جدایی این روزهایمان را رقم زد. منتظرم باش
تو رو می گم، آره خوده تو رو می گم... تویی که چند قدمی من تویه اون اتاق می خوابی. تویی که پدر و مادرت با من یکی هست. تویی که هفته ای چند بار به من زنگ می زدی...
من دیگه تلفن تو رو جواب نمی دم...می دونم که ناراحت می شی... می دونم که حق گردنم داری... می دونم ... همه ی این چیزا رو خوب می دونم ...ولی وقتی با تو حرف می زنم... حس می کنم ندا و سهراب را فراموش کرده ام. حس می کنم همه ی صورت های خون آلود با رب گوجه سرخ شده بود. حس می کنم کهریزک کازینو بوده است.
در برابر صدای زیبای تو، صدای زنگ تلفن تو، صدایِ واقعیتِ غلطیده در وجدانم زوزه میکشد.
من با تو فعلا قطع ارتباط میکنم، اما تو منتظرم باش، منتظر روزی باش که در یک دستم آزادیِ من و تو، و در دست دیگرم اسناد دروغهایی را خواهم داشت که جدایی این روزهایمان را رقم زد. منتظرم باش
برداشت دوم
خواهر! خب انتخاب برگزار شد. نظر من با تو فرق داشت. برادر! این قواعد بازی دموکراتیکه!!! یکی می بره یکی می بازه. اونی که تو ازش حمایت می کردی پیروز شد. مادرم! تو راست نمی گفتی، تحلیل تو درست نبود که می گفتی مردم چه کسی رو می خوان. پدرم! بازم معلوم شد که این موها تویه آسیاب سفید نشده و خیلی چیزا بیشتر از ما جوونا می دونی...
با همه ی اتفاقاتی که در این چند ماه اتفاق افتاد، تویه خانواده ی ما اتفاق خاصی نیفتاد. ما هنوز هم می تونیم با هم راحت باشیم. مشکلی با هم نداریم. فقط می دونیم نظرهامون با هم متفاوت بوده و حالا همه ی اون تفاوت ها و اختلاف ها را کنار گذاشتیم، هفته ای چند بار همدیگه رو می بینیم. بچه های همدیگه رو بغل می کنیم و می بوسیم. عموها و عمه های سابقیم. همون خاله های و دایی های پارسال هستیم. عرصه ی عمومی و سرد سیاست باعث شکاف در عرصه ی گرم خانوادگی ما نشده و نمی شه...
با همه ی اتفاقاتی که در این چند ماه اتفاق افتاد، تویه خانواده ی ما اتفاق خاصی نیفتاد. ما هنوز هم می تونیم با هم راحت باشیم. مشکلی با هم نداریم. فقط می دونیم نظرهامون با هم متفاوت بوده و حالا همه ی اون تفاوت ها و اختلاف ها را کنار گذاشتیم، هفته ای چند بار همدیگه رو می بینیم. بچه های همدیگه رو بغل می کنیم و می بوسیم. عموها و عمه های سابقیم. همون خاله های و دایی های پارسال هستیم. عرصه ی عمومی و سرد سیاست باعث شکاف در عرصه ی گرم خانوادگی ما نشده و نمی شه...
کدامیک از این نگاه ها در خانواده ی شما حاکم هست؟ دوست دارید کدامیک از این نگاه ها حاکم باشد؟
ادامه دارد...
No comments:
Post a Comment